بر سرقرار حاضر شد با سری تراشیده ، آماده رزم . دستش به شمشیرش بود و منتظر برای جنگ.برای باز پس گیری چیزی که خداوند آن را در محلش قرار داده بود و دیگران آن را ربوده بودند.
نگاهش به علی علیه السلام بود .انگار که چشمان مولا میگفت میدانم که کسی جز همین پنج شش نفر نخواهد آمد اما آیندگان نخواهند گفت که علی با خلفا به صلح نشست.
خوب میدانست اگر پیمان رسول خدا صلی الله علیه و آله نبود او با همین تعداد هم به جنگ برمیخاست.
همه این افکار از ذهنش خطور میکرد که سلمان هم از راه رسید.تعداد آنان برای جنگ کم بود .آنها که شب پیش قرار به یاری او بسته بودند نیامدند که نیامدند.
چه می کنیم ؟
جویای احوالش می شویم دعوتش را قبول و خواسته هایش را اجابت می کنیم روز تولدش را جشن می گیریم برای سلامتی اش دعا می کینم ...
چه کسی دوست داشتنی تر از امام زمانمان برای ماست ؟
پس بیایید برای ظهورش دعا کنیم .