تبليغاتX
او در بين ما است

هنوز چند روزی مانده است ،30 روز ، 20 روز ، 10 یا ... ، هرچه هست هوا بوی باران گرفته است.
ابرها در تکاپویند ، رکوع درختان سرو، خبر از نسیم میدهد.خیابانها چراغانی میشوند.کاغذ کادوهای رنگارنگ، جلوه گر مغازه ها شده اند.گلفروشان دسته های یاس را به مهمانی باران میفرستند.بارانی از جنس بهار و خنکایی به گرمابخشی آفتاب.
هنوز نباریده است ، آخر باید همه برسند.یکی پیش افتاده است و دیگری ،عقب مانده.برکه ی تشنه، به انتظار است.
میان مردم ولوله افتاده.سفارشهای شیرینی شروع شده.تاریخ عروسی ها به روز باران موکول شده است.ابرها متراکم تر میشوند.
کاروانی که عقب مانده، در حال رسیدن است، این را صدای زنگ شتران میگویند.نگاههای پرسش گر از دور پیداست.چرا باید زودتر بیاییم؟
برخی از 40 روز قبل امین الله میخوانند.دیگر آخرین روزهاست.سالن ها همه پر شده اند.غنچه لبخند حالی پر از شکوفایی دارد.تاریخ.... به صرف شیرینی و شام....
کاروانی هم که سریعتر از قافله سالار رفته بود!! با بی میلی در حال برگشتن است.برخی غرولند میکنند.برگشتن دیگر برای چه بود؟اینجا را نگاه کن ، عده ای چه ناخرسندند.نه!! باران نباید ببارد.نه در این زمان عروسی نگیرید...بهانه ای لازم است ..آهان!!فهمیدم.... این خرج ها اصراف است.
قافله سالار به بالای بلندی میرود.دیگر چیزی نمانده.زمان جشن است. نم نم باران شروع میشود.قافله سالار از حمد و ستایش خدایش آغاز میکند.بارش باران بیشتر میشود.همه هستند ، همه میشنوند.برخی تکرار میکنند.چراغهای شهر روشن است.مردم در ترددند.مهمانان عروسی ها یک به یک تبریک گویان میرسند.همه میخواهند امروز را شاد باشند.قافله سالار بیشتر میگوید، سخنش به اینجا میرسد:
من کنت مولاه، فهذا علی مولاه.هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست.
شد، آنچه باید برای ما میشد و آنچه نبایدبرای آنها میشد.باران بهاری تشنگی گیاهان را رفع نمود.دیگر رنگین کمان ایمان است که بر آسمان روشن میشود. برکه دیگر تشنه نیست ،یکی یکی به نزدش میروند تا بیعت کنند.حتی .....
هنوز که امروز است، در این فصل، صدای پای باران می آید

www.fetrat.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 14:17  توسط علی  | 

ناموسی که به غصب رفت


نمیدانم عباس اصرار میکرد یا فقط هشدار میداد ، شاید نگران برادر زاده اش بود ،
شاید چنین سخنانی میانشان رد و بدل شده باشد:
-اگر این دختر را به عقد او در نیاوری ممکن است برایت درد سر دیگری درست کند.
-نه هرگز این کار را نخواهم کرد.
حق هم داشت ، نباید هم قبول میکرد ، درست است که آن دختر(ام کلثوم صغری) ، یادگار زهرا(ع) نبود، اما به هر حال او را دوست داشت.هرچه بود ، ناموس علی(ع) محسوب میشد.نمی خواست او را به عقد خلیفه دربیاورد.
-او که دختر زهرا نیست.دختر خوانده توست.
-همان که گفتم.
چند سالی بود که از قتل همسرش–زهرا-میگذشت.اما این داغ،داغ هزاران سال است.هرگاه چشمش به خلیفه می افتاد، خاطرات تلخ آن روزها به یادش می آمد.
-خلیفه تهدید کرده است.
-نمی توانم.
اجرای حد سارق ، صدور حکم به عنوان کسی که زنا کرده است و قتل ، اینها همه تهدیداتی بود که اگر علی بن ابیطالب(ع) با این ازدواج موافقت نمیفرمود از سوی عمر عملی میشد.
-تو گرچه فاتح خیبری، اما همه میدانند هنوز از رسول خدا صلی الله علیه و آله عهدی برگردن داری، که تا یارانی نیافته ای قیام نکنی.این را همه میدانند ، خلیفه هم میداند.
نمیدانم ، شاید بعد از اینکه قبول کرد امر تزویج را عمویش عباس به عهده بگیرد باز هم سر در چاه برد ، نمیدانم، شاید بازهم نتوانست از خاری که در چشم داشت ناله ای سر دهد.نمیدانم ....
فقط میدانم ،این ناموسی بود که به غصب رفت

 

منبع:www.fetrat.com 


+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/18ساعت 14:49  توسط علی  | 

پرونده اش در دستش سنگینی میکرد، راه رفتن برایش سخت بود.همه چیز در کمتر از یک هفته اتفاق افتاده بود.در حال راه رفتن میگفت:گرچه بی کار شدم اما هنوز به حرفم مطمئنم.


هفته پیش وقتی با شیرینی رفت سرکلاس سوال و کنجکاوی بچه ها برایش چیز عجیبی نبود.شیرینی را خودش تعارف کردو گفت:اول شیرینی رو بخورین تا مناسبتش رو بهتون بگم. بچه ها میدونین فردا چه روزیه؟بچه ها هم با تعجب در حالیکه حلاوت شیرینی در دهانشان بود گفتند:نه!


معلم گفت:فردا پونزدهم شعبانِ بچه ها بلافاصله جواب دادند:خوب که چی؟ و معلم که میدانست کسی چیزی نمیداند یعنی که نگذاشتند که کسی چیزی بفهمد گفت:فردا روز میلاد امام مهدیِ


احمد که از بقیه زرنگتر بود سریع گفت:اونکه مال ما نیست مالِ شیعه هاست. معلم با یک لبخند کوتاه جواب داد:ولی ما هم به ایشون معتقدیم.بحث و بررسی از بین کتب اهل سنت ادامه پیدا کرد اما اثبات اعتقاد اهل سنت به امام مهدی علیه السلام همان و اخراج آقای معلم از مدرسه همان.

منبع: www.fetrat.com
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/07ساعت 13:25  توسط علی  | 

محمد بن عبدالوهاب میگوید:توسل شرک است.


او همچنین میگوید مسلمان است.


خداوند در قرآن میگوید :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ ؛ ای مؤمنان، پرهیزگار باشید و به سوی خدای بزرگ، وسیله بجوئید.» (مائده، آیه 35)

 


نمیدانیم مسلمانی او را باور کنیم یا مخالفتش را با قرآن!!


باید که مساله ای طرح کنیم و آن را حل کنیم ، به قول معروف :پیدا کنید پرتقال فروش را.

منبع:www.fetrat.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 11:37  توسط علی  |