پدر بهشتي ، پسر زرشکي
پسر تقريباً 2سالگي:بابا آب(با همان زبان کودکانه)
پدر:اي وای پسرم چرا از من ميخواهي تو بايد فقط از خدا بخواهي !!
پسر 3 -4 سالگي:بابا لباس ميخوام
پدر: اي وای بر من ،بچه جان تو چرا اينجوری از آب در آمدی؟ از خدا بخواه ، نه از من!!
پسر در هفت سالگي وقتي دوستانش را ميبيند که به مدرسه ميروند به پدر ميگويد: بابا من رو ثبت نام ميکني که برم مدرسه؟
پدر درحاليکه يکي بر سر خودش ميزند و يکي بر سر پسرک، ميگويد : تاديروز از من طلب حاجت ميکردی و حالا از من ميخواهي که تو را جايي بفرستم که از ديگری بخواهي؟
پسرک بيچاره درحال بيماری:پدر، جان هرکه دوست داری من را پيش دکتر ببر.
پدر درحاليکه در اثر نشست و برخاست بايک پير طريقت اخلاق بهتری پيداکرده بود بالحني مهربانتر اينبار گفت:فرزند عزيزم ؛ اينکه تو به جای رو کردن به حضرت دوست روی خود را ذليل من و پزشک که هيچ نيستيم ميکني ،جفا کردن به خود است.دلت را پاک کن و بگو فقط خدا، که هرچه هست اوست.
پسرک.... جان به جان آفرين تسليم کرد.
خروش اینترنتی:
فراخوان اینترنتی دادخواست به مصلح حقیقی
ای اهل ایمان! ای آزاد اندیشان جهان! ای وجدان های بیدار! ای کسانی که هرگاه در گوشه ای از عالم، ظلم ظالمی را بر مظلومی مشاهده می کنید، آرام نگرفته، زبان به اعتراض می گشایید؛ چشم گشوده و ببینید که:
ظلم و فساد و تباهی سراسر جهان را فرا گرفته؛
حیا و عفّت و پاک دامنی از جوامع بشری رخت بر بسته و فحشا، هرزگی و بی بندوباری جای آن را گرفته؛
ایمان و دین داری، عزّت خود را از دست داده؛ کفر و بی دینی، سربلندی و افتخار به همراه آورده.
در چنین هنگامه ای بر جای نشستن روا نخواهد بود، باید که برخیزیم و فریاد یاری طلبی سر داده، دست استغاثه برآوریم؛ آن هم به آستان کسی که خود، آخرین میراث دار غدیر و جانشین خاندانی است که خداوند به واسطه ی پیامبر بزرگوارش در غدیر، ولایت و اداره ی جهان را به ایشان سپرده است، دست حاجت به سوی کسی بریم که توان و امکان اصلاح امور را داشته و پروردگار وی را مرجع و محلّ رجوع مردم قرار داده است.
پس بیایید نیت های خویش را خالص و دل های متفرّق را یکی کرده و یک دِله شویم؛
بیایید زمزمه های پراکنده را هماهنگ ساخته و یک صدا گشته و به درگاهش چنین نجوا کنیم:
ای مولا! ای صاحب! ای پدر! بیا که:
خسته شده ایم از پوچی و پوچ زیستن؛
از نظاره ی زشتی ها و آلودگی ها؛
از شنیدن وعده های بی حاصل؛
خسته ایم از دورویی ها و دورنگی ها؛
به تنگ آمده ایم از درنده خویی و زیستن در میان درنده خویان؛
وامانده ایم از این سو به آن سو دویدن و هر روز دست به دامن کسی شدن؛
بی تاب گشته ایم از حرکت های بیهوده و وعده های پوچ و امتحان شدن ها و امتحان کردن ها؛
زمین خسته است، آسمان خسته است، دریا خسته است، کوهسار خسته است، ...؛
دنیا چه رنگ های بسیار به خود دیده: عالم و جاهل، زشت و زیبا، سپید و سیاه و ...؛
اکنون امّا آیا وقت آن نرسیده که تو را امتحان کند؟! تو را که وعده ی خدایی، تو را که یادگار غدیری و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در غدیر از آمدنت خبر داده.
بدین وسیله سایت «پدر مهربان» از کلیّه ی پایگاه های اینترنتی اعم از سایت ها و وبلاگ ها دعوت به عمل می آورد که با انعکاس این تظلّم نامه بر صفحه ی سایت یا وبلاگ خود، در ایجاد یک موج اینترنتی همکاری نمایند؛ موج عظیمی که در آستانه ی غدیر به یکباره همه ی جهان را تکان داده و متوجّه مصلح حقیقی نماید.
یک خروش اینترنتی که ناله ی استغاثه ی پنهان همه ی ستمدیدگان گیتی را به فریاد آشکار بدل ساخته و به عالمیان اعلام دارد که برای ستمکاری های بشر نقطه ی پایانی نیست جز او.
شما هم در این خروش اینترنتی همراه شوید ...
آدمای نامرد
مراسم غدیر تمام شده بود و همه راهی شهرهای خود شده بودند.پیامبر –صلی الله علیه و آله-به قله کوه رسیده بودند و در حال پائین آمدن از سرازیری ،بنا به وحی الهی ،شتر خود را از حرکت نگه داشتند تا ظرفهای بزرگ پر از شن و ماسه و سنگ با او بر خورد نکنند.حذیفه و عمار نیز با پیامبر بودند.اگر این اتفاق می افتاد شتر رم میکرد و ....
چند برق آسمانی کافی بود تا همه چیز معلوم شود.مثل برق آسمان در شبها بهاری که همه جا را روشن میکند. چهره همه آنان که میخواستند پیامبر را در کوه "هرشی" به قتل برسانند مشخص شد.
آقایان شماره یک ، دو و سه به همراه معاویه ، عمروعاص ، طلحه ، سعدبن ابی وقاص ، عبدالرحمن بن عوف ، ابوعبیده جراح ، ابوموسی اشعری(حماسه ساز صفین) ابوهریره ،مغیرة بن شعبه ، معاذبن جبل ، سالم مولی.
اینها بودند که ،در آن لحظات روشن شدن آسمان دیده شدند.