رفتار وهابیون پس از مرگ بنیانگذار وهابیت
بلاگر ناظر 110 در وبلاگ خود مینویسد : دیر زمانی است که گرایش انحرافی وهابیت، شیعیان را به دلایل مختلف مورد تاخت و تاز قرار می دهد و حتی اسلام آنان را به رسمیت نمی شناسند. این فرقه که نضج خود را ابتدا وامدار نظرات “ابن تیمیه” است، با آرای محمد بن عبدالوهاب رشد یافت و پس از آن با دردست گرفتن حکومت در منطقه حجاز موجودیت خود را اعلام کرد. هرچند درصدد بیان تاریخ پیدایش این فرقه نیستم، اما لازم بود نیم نگاهی به تاریخ آنان بیاندازیم تا به روشنی هویدا گردد که تا قرن ها پس از ارتحال خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم از این گروه و عقاید انحرافی آن خبری نبوده است.
داستانی که قصد دارم برای شما بیان کنم، مربوط به زمانی است که “ابن تیمیه” به عنوان بنیانگذار فکری این فرقه دنیا را بدرود گفت. کاری که پیروان وی پس از درگذشت وی انجام دادند شایسته تامل است و سوال مهمی در برابر مدافعین امروز وهابیت قرار می دهد.
هنگامی که ابن تیمیه از دنیا رفت، تشییع با شکوهی داشت، به گونه ای که راه برای حرکت جنازه تنگ شده بود و مردم از هر جا آمده بودند و بسیار شلوغ بود. مردم برای تبرک دستمال ها و عمامه هایشان را برروی نعش ابن تیمیه انداختند و به دلیل ازدحام جمعیت و علاقه مردم به وی تابوت او شکست و مردم برای تبرک آب باقی مانده از غسل اش را نوشیدند و بقیه سدری را که مربوط به غسل وی بود، میان خود تقسیم کردند. زنان بسیار در تشییع وی حاضر شده بودند. روزهای زیادی مردم نزد قبر وی رفت و آمد می کردند و شب را کنار قبر وی به صبح می رساندند (1)!!
اینجاست که باید کسانی که امروز از وهابیت هواداری می کنند، رفتار اقران دیروز خود را توضیح دهند. اگر شیعیان به خاطر احترام به بزرگان مذهب و فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که از دنیا رفته اند، سزاوار لقب مشرک هستند، چه تفاوتی وجود دارد، به سادگی اقرار کنید که تشییع کنندگان ابن تیمیه نیز به دلیل تبرک جستن به جنازه و آب غسل وی مشرک اند. چگونه است که شیعیان با رفت و آمد و زیارت قبور امامان خود علیهم السلام، کاری ناشایست انجام داده اند، ولی نوشیدن آب غسل ابن تیمیه و رفتن کنار قبر وی عین توحید است؟! چگونه است که اولین حلقه از تربیت شدگان ابن تیمیه ملتزم به نظرات و تعالیم وی نبودند، اما شما پا را از آنان فراتر نهاده هر کس را که خلاف گفته ابن تیمیه عمل کند، مشرک می نامید؟
بودن یا نبودن ، مسئله این است(2)
این مجموعه، امکان یا عدم امکان برخی گزاره ها را بررسی میکند.
مساله خالقیت (مطلب قبل) را که خواندی؟اگر نخواندی خداوکیلی اول آن را بخوان ، بعد این مطلب را بخوان
آیا قدرت مریض شفا دادن را هم خدا به کسی داده است یا نه؟
بازهم قرآن عزیز، بازهم سوره شریفه آل عمران و باز همان آیه49
وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُکُمْ بِما تَأْکُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فی بُیُوتِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنین
و من (عیسی فرزند مریم)کور مادرزار را بهبود دهم و همچنین مبتلای به پیسی را ، و مردگان را زنده کنم به اذن خدا و آگاهی دهم شما را از آنچه میخورید و آنچه در خانه های خود نگاه میدارید.همانا در آن نشانه ای است اگر مومن هستید.
ببخشید!قرار بود فقط ماجرای شفا دادن را بررسی کنیم که کار به زنده کردن مردگان هم رسید.
کوتاه اینکه:خداوند این صفات را(شفا دادن ، زنده کردن ، خبر از غیب دادن ) به هر کسی که بخواهد میدهد.حتی اگر ما خوشمان نیاید.
راستی اگر میخواهی خود را از فیض امام رضا علیه السلام محروم کنی ، به ما ربطی ندارد. اما قسم به هرکه دوستش داری ، اگر از مسلمانی شنیدی که امام رضا علیه السلام مریضی را شفا داده ، به شرک محکومش نکن، که خطای بزرگی است.
بودن یا نبودن ، مسئله این است(1)
این مجموعه، امکان یا عدم امکان برخی گزاره ها را بررسی میکند.
أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ(آل عمران 49)
همانا من(عیسی بن مریم) برای شما خلق میکنم از گل همانند پیکر پرنده و در آن میدمم ، پس به اذن خداوند پرنده میشود.
کوتاه آنکه صفت خالقیت ، به موهبت پروردگار به عیسا ی نبی (علی نبینا و آله و علیه السلام) عطا شد.سوره مائده آیه 110 هم این موضوع را بررسی کرده است.
منبع :فطرت
پرده اول:
پدرم را خیلی دوست داشتم ، وقتی مرد چند سال طول کشید تا فقدانش از خاطرم رفت.....
پرده دوم:
پدرم را خیلی دوست داشتم ، او هم مرا خیلی دوست داشت ، عده ای پدرم را کشتند ، شاید بیش از ده سال طول کشید تا این مصیبت از یادم رفت ....
پرده سوم:
پدربزرگ مهربانی داشتم ، هم او مرا خیلی دوست داشت هم من او را ، مردم محله هم علاقه شدیدی به او داشتند. کودک بودم که با خانواده ها و چندتا از عموهایمان در راه سفر، به راه زنانی برخورد کردند ، راه زنان بعد از سرقت اموالشان، به طرز فجیعی آنها را کشتند.این موضوع بعد از 50 سال هنوز در خانواده ما از یاد ها نرفته است. ما هرسال مراسم میگیریم و ماجرا را یاد آوری میکنیم.
........
........
پرده آخر:
سرور بزرگی داشتیم ، او ما را بسیار دوست داشت و ما، هنوز او را دوست داریم.شاه راه ارتباطی میان ما و او محبت شدید است ، که این شدت محبت بیشتر از سمت او به سمت ماست....
راه زنان، راه او را بستند و چند روزی در هوای داغ و سوزان تشنه نگاهشان داشتند.بعد از چند روز به فجیع ترین شکل او و مردان همراهش را کشتند.زنان و دختران آنها را به اسارت بردند و ....
15 قرن از این ماجرا میگذرد ، اما فراموشی آن برایمان غیر ممکن است....
راستی نام آن سرور حسین بن علی(علیهما السلام) است
منبع:فطرت